من این ویرانسرا را دوست دارم
در تعطیلات هستم ، اینجا که می آیم اغلب مجبور می شوم توضیح دهم که چرا این کشور را برای زندگی
انتخاب نکرده ام ، اغلب از من می پرسند که اینجا همه چیز خوب است ..پس چرا؟!! ناچار می شوم کلی آسمان و ریسمان ببافم و دلیلی بیاورم که دیگران را قانع کند،البته آنها حق دارند چون همه ما تنها از دریچه نگاه خود به دنیا نگاه می کنیم و از قضا من هم از عجیب و غریب ترین و شاید غیر قابل درک ترین زاویه ممکن به وقایع نگاه می کنم،اشکال شاید از اینجا باشد که همه ما سعی می کنیم که دیگران را وادار کنیم از نگاه ما به جهان نگاه کنند
همین حالا دو مرغ مینا کنار پنجره نشته اند و بیسکوییتی که برایشان خرد کرده ام را نوک می زنند ، با خودم می گویم که چقدر هرسه ما از خانه دور شده ایم … یاد گرفته ام که زیاد سخت نگیرم ، وقتی که روزهایم طولانی می شود با خودم میگویم که سخت نباید گرفت …زندگی خیلی خیلی کوتاه است، حتی کوتاه تر از آنکه بخواهی برای دیگران توضیح بدهی و قانع اشان کنی که چطور فکر می کنی
به یاد این شعر افتادم و پژمان بختیاری که مرحوم پدرم اسم من را به سبب علاقه ای که به پژمان داشت از نام او انتخاب کرد …بعد ها که بزرگتر شدم و این شعر را از او خواندم ، فهمیدم که انتخاب شایسته ای بوده است
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم.
اگر تاریخ ما افسانهرنگ است
من این افسانهها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است
من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایَش دلنشین نیست
من این آب و هوا را دوست دارم.
به شوق خار صحراهای خشکَش
من این فرسوده پا را دوست دارم.
من این دلکش زمین را خواهم از جان
من این روشنسما را دوست دارم
. اگر بر من ز ایرانی رود زور
من این زورآزما را دوست دارم
. اگر آلودهدامانید، اگر پاک
من ای مردم، شما را دوست دارم
شعر از پژمان بختیاری
…
انتخاب نکرده ام ، اغلب از من می پرسند که اینجا همه چیز خوب است ..پس چرا؟!! ناچار می شوم کلی آسمان و ریسمان ببافم و دلیلی بیاورم که دیگران را قانع کند،البته آنها حق دارند چون همه ما تنها از دریچه نگاه خود به دنیا نگاه می کنیم و از قضا من هم از عجیب و غریب ترین و شاید غیر قابل درک ترین زاویه ممکن به وقایع نگاه می کنم،اشکال شاید از اینجا باشد که همه ما سعی می کنیم که دیگران را وادار کنیم از نگاه ما به جهان نگاه کنند
من این ویرانسرا را دوست دارم.
اگر تاریخ ما افسانهرنگ است
من این افسانهها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است
من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایَش دلنشین نیست
من این آب و هوا را دوست دارم.
به شوق خار صحراهای خشکَش
من این فرسوده پا را دوست دارم.
من این دلکش زمین را خواهم از جان
من این روشنسما را دوست دارم
. اگر بر من ز ایرانی رود زور
من این زورآزما را دوست دارم
. اگر آلودهدامانید، اگر پاک
من ای مردم، شما را دوست دارم
شعر از پژمان بختیاری
دربارهی این ورودی
شما هماکنون در حال خواندن “من این ویرانسرا را دوست دارم”، ورودیای از سردبیر مقیم در شماره بیست و دو هستید
- منتشر شده:
- نوامبر 23, 2009 / 4:35 ب.ظ.
- دسته:
- خاطرات سردبیر
- برچسبها:
- مرغ مینا, ویرانه, پژمان بختیاری, ایران, غربت





13 دیدگاه
جهش به فرم دیدگاهها | آراِساِس دیدگاهها [؟] | شناسهی دنبالک [؟]